تبليغاتX
روزنوشت های مهراندیش
روزنوشت های مهراندیش
درآینه بکارم، لای موهای ات ،می رویم!



روز مبادا روزی ست که صبح


وقتی بیدار می شوم


با دیدن سقف


و نبودن تو


آغاز می شود




نوشته رفت به شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391به دست خسته ی مهرزاد مهراندیش






از دگرگونی رنگ و صداها


و انهدام بوسه های خندان صبح


و باختن روزانه ی بازی های معلوم 


راه به تو جستم.


زیبایی...


موش کور خسته را وحشت زده کرد.





نوشته رفت به شنبه دوم اردیبهشت 1391به دست خسته ی مهرزاد مهراندیش



                                                                                                کاریکاتور از مانا نیستانی ست!

چشم های ات عیدند

چشم های تو که در من دایرند

صدای بی قراری

که هنوز پی آب و هوای من است



عید تویی!






نوشته رفت به سه شنبه یکم فروردین 1391به دست خسته ی مهرزاد مهراندیش



وداع ات


پایان معجزه ست.


عصر آهن،


آغاز می شود.





نوشته رفت به جمعه پنجم اسفند 1390به دست خسته ی مهرزاد مهراندیش
کلمه یی نیست
برای
عصر روزی

که جاده
بلعیدت



نوشته رفت به پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390به دست خسته ی مهرزاد مهراندیش






شعرهات را شیر بده

می شنوی

گریه می کنند

روزها خودشان را خراب کرده اتد

بوی شعر و-ش-ا-ش

اتاق را

تو را

و بستر کاغذی ما را


فتح می کند.



نوشته رفت به جمعه هفتم بهمن 1390به دست خسته ی مهرزاد مهراندیش



سیب و وسوسه


چشم های تو اند


در صلح کاذب جهان مارها..



نوشته رفت به دوشنبه بیست و ششم دی 1390به دست خسته ی مهرزاد مهراندیش



گاهی از تو داخل می شوم به خودم


دست می سایم


روی خودم خم می شوم


بیرون نمی شوم!




نوشته رفت به چهارشنبه هفتم دی 1390به دست خسته ی مهرزاد مهراندیش




این روزها


سپور سحرخیزی می آید


لنگ و لاغر


مرا از آغوش تو


جارو می کند..





نوشته رفت به یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390به دست خسته ی مهرزاد مهراندیش





چشم ام تنهاست

کلمات رقصان

در نوبتی دیگر

در من می چرخند


خطی موازی به من

از کلمات

تا پاییز

ختم می شود




نوشته رفت به یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390به دست خسته ی مهرزاد مهراندیش